اسكندر بيگ تركمان
16
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بدان ننموده تكليف جلوس كرده ابواب خزاين موعظه و نصايح گشوده گوش هوش او را به آن درو آبدار و حسن خلق و معاش با خلق اللّه گرانبار گردانيد . امير تيمور سه چيز با خود مخمر ساخته بود كه اگر بر وجهى كه مكنون خاطر اوست جلوهء ظهور كند دست ارادت بذيل هدايت آن حضرت استوار سازد ، هر سه موافق قرار داد خاطرش بظهور آمد لهذا دست ارادت به حضرت شيخ داده استدعاى خواهشى نمود كه از او نمايد ، پادشاهان عالم فقر و معنى را صورت چه احتياج پادشاهان و خزف ريزههاى دنياى دون را در رستهء بازار جواهر گرانبهاى معرفت الهى چه رواج ؟ چون ضمير منيرش از امور دنيويه خالى و طبع شريفش از تعلقات سلسلهء ظاهر مستغنى بود لب مبارك به هيچ حاجتى نگشود بعد از مبالغه و الحاح پادشاه طلبا لمرضاة اللّه اطلاق اسيران روم را خواهش نمود امير تيمور انگشت قبول بر ديده نهاده باطلاق مجموع سبايا و اسيران حكم كرد و در كوره اردبيل و آن حدود قرى و مزارع مرغوب از مال حلال خريده وقف حظيره متبركه نمود آن مكان شريف را بست و ملتجا قرار داده خراج آن ولايت را بدان سلسله عليه مسلم داشت و از آن تاريخ اعقاب و اخلاف آن سبايا كه فى الحقيقة آزاد كردهاى اين دودمان ولايت نشانند در سلك مريدان و صوفيان صامى نهاد اين سلسله كرامت نشان مسلكاند ، بين الجمهور چنين مشهور است كه امير تيمور را با حضرت سلطان صدرالدين موسى اتفاق ملاقات افتاد و مقدمات مذكور از او ظهور يافت . اما اصح آنست كه سلطان خواجه على بود اگر چه اين روايت در كتب تاريخ و حالات منظوم و منثور اين سلسله به نظر احقر نرسيده اما از غايت شهرت و تواتر افواه دانسته بتحرير آن پرداخت و دفتر وقفيه نيز به خط قديم موشح بآل تمغاء مغولى و علامت مهر امير تيمور در سفر بلخ در حين تسخير قلعهاند خود بدست غازيان درآمده بود به نظر اشرف اعلى شاهى ظل اللهى درآمد . مقامات عليه و ظهور كرامات حضرت سلطان خواجه على بعضى از آن مقدمات در صحيفه مذكوره مسطور بود . بالجمله آن سالك مسالك خداجوئى كه در هيچوقت از طواف مقدس معنوى و زبان حالش از تلبيه و تذكار حق خالى نبوده بنا بر ثبات قواعد شريعت آن حضرت را شوق دريافت كعبهء مقصود در حركت آورده مسند ارشاد و خدمت روضهء مقدسه جنت نهاد را بثمرة الفواد و دوحه سيادت و ولايت سلطان شيخ ابراهيم سپرده بالجمله از اهل حق و ارباب يقين بر حسب و من يعظم شعائر اللّه متوجه حج بيت اللّه گرديده و لبيك اللهم لبيك گويان و راه صدق پويان قدم به اين وادى ايمن نهاد و فرزند سعادتمندش تاب مفارقت پدر ستوده سير نياورده ذوق طواف ركن و مقامات بر آن افزوده او نيز متعاقب عزيمت سفر خير اثر حجاز نمود و قدم سعى در وادى طلب نهاده منازل و مراحل طى كرده در حريم حرم به زيارت كعبه آمال يعنى شرف پاى بوس والد ملك خصال مشرف گرديد . پسر و پدر باتفاق يكديگر بمناسك حج قيام نموده از آنجا بقدس خليل شتافتند و در آن مقام ملك احترام به زيارت ارواح انبيا و طواف مسجد اقصى فايز گرديده در آن مكان متبرك مزاج شريف سلطان خواجه على از منهج اعتدال طبيعى منحرف گشته به تهيه اسباب سفر آخرت پرداخت و زمام ناقهء ارشاد را به كف كفايت فرزند بجان پيوند نهاده رفيقان آن سفر خير اثر را وداع كرده بقد حيات را بخازنان عالم قدس سپرده پسر نيك اختر بلوازم تجهيز و تكفين پرداخته آن جسد مطهر را در آن ارض مقدس مدفون ساخت و با زمره مريدان و رفيقان از آن سفر ميمنت اثر عود نموده دار الارشاد اردبيل از يمن مقدم همايونش سرسبزى آغاز نهاد و منتسبان خاندان ديده بديدار فرخنده آثارش روشن ساخته زبان حالشان [ 13 ] بدينمقال گويا گشت .